بر سنگ قبر من بنویسید ....

 

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود نمازش شكسته بود

برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر كه سرا پا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود

چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت

عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر

پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود

عشق یعنی

ادامه نوشته

بدون شرح




نیومدی


نیومدی


چشـم مـن گــم شـد و تـو پنجره‌ها نيومدی

گـفته بـودم واسـه خـــــاطر خــــــدا نيومدی

يکــی گفت شــبای مهتاب بشينم دعا کنم

بـالا رفت دســـتای مـن واسـه دعــا نيومدی

دلِ مـن اســير چشمای تـو شد حتی واسه

ايـن کــه ايـن دــيوونه رو کنی رهـــا نيومدی

واســه تــو نـوشـته بـودم کـه دلــم ديـــوونته

تــو گـذاشـتی بـه حسـاب يــه خـطا نيومدی

يکی گفت اوّل راه ســخت مجـــنونی هنــوز

ســـر گذاشـــتم بــه دل بــــيابـونا نــــيومدی

يکی گفت بـــرو واســـه کـــبوترا دونــه بــريز

دلـــــمو ريــــختم واســـه کــــبوترا نــيومدی

ســـبزی زنــدگيمو بستم به غوغــای ضـريح

امـــانت دادم اونـــو دســت رضــــا نــيومدی

نــذرمــو نـوشتمش رو گُـــــلا تــا يـــادم نــره

نــذرا رو يکــی يکــی کـــــردم ادا نـــيومدی

گـفته بــودم يــه کســــی بــياد بگه آخـرشه

لااقـــــل بــــيا بـــــرای يــه نگــــــا نـــيومدی

گفته بــودن بــــيا از عشـق تـو ديــوونه شده

لااقـــل بــــرای خــــــاطر شـــــــفا نـــيومدی

آشِــــناتـرين غــــريبه‌ای تـــو قــصّه‌های مـن

مـــنو کُشـتی تــو غــــريبِ آشــــنا نــيومدی

ديدمت رد می‌شـدی از کـوچه‌های خـــاطره

التـــماست کــردمــو گـفتم بـــيا، نـــيومدي؟

خوبيا تموم می شن می رن يه جا تو خاطره

مـثِ تــــو رفـتی سـراغِ خــوبيا نـــيومدی

نمی‌گم بــيا، اگـــه دوس نــداری بــياي،

نـیا لااقـــــل فقط بـهـم بگـــــو چــــرا نـــيومدي؟


خدایا دلم تنگ است...


 

خدایا دلم تنگ است

دل تنگ کسی که بودنم را احساس نکرد

کسی که دلتنگ دیگریست

و دلش به نگاه دیگری لرزید

خدایا به حرمت صفای دلت ؛

کمی آرامم کن کمی نوازشم کن ؛

تا مرهمی بر دل تنگم شود

خدایا دستان سردم را در دست بگیر

و باران چشمان بی پایانم را آرام کن

خدایا به من توانی برای فراموشی

و قدرتی برای ادامه تنهایی هایم عطا کن

خدایا دل او را تا ابد شاد

و رنگ زندگیش را پر از آرامش نگاه دار

خدایا...


وقتی کسی رو دوس داری...


وقتی کسی رو دوس داری...

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی


حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی


روزگار بی مروت

 
ای دریغ از غم روزگاران

رموز موفقیت


رموز موفقیت - آنتوني رابينز
 
آنتونى رابينز"
این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما هم مؤثر واقع شود!
 
6 دقیقه وقت دارید:
حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .
 
این پیام را نگه ندارید .
6 دقیقه همه ی کارهایتان را کنار بگذارید. این مساله کاملاً واقعیت دارد، حتی اگر خرافاتی، کافر یا بی ایمان نباشید .
 
یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
 
دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
 
سه- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
 
چهار- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
 
پنج- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
 
شش- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
 
هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
 
هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
 
نه- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
 
ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
 
یازده- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
 
دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
 
سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
 
چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
 
پانزده- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
 
شانزده- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
 
هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
 
هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
 
نوزده- وقتی متوجه می شوید که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
 
بیست- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
 
بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
 
یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .این پیام را پیش خود نگه ندارید

زیباترین قسم*

*زیباترین قسم*


نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
*به حباب نگران لب یک رود قسم،*
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

سهراب

عذر خواهی

 
 
 
 
 
 
 
 عذر خواهی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره.

دکتر علی شریعتی
دیشب که نمیدانستم به کدام یک از دردهایم بگریم ، کلی خندیدم. (دکتر علی شریعتی )

خط تیره
معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می اورند که به خط فاصله میگفت : خط _ تیره

حق انتخاب
به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره،والدین(پدرومادر) و زادگاه
چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!
تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو ۱۰ سالگی " ولم کنین "
تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون"
تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود"
تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم"
تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن

تولد و زندگی
تولد انسان
مثل روشن شدن کبریتی است
ومرگش خاموشی آن
بنگر در این فاصله چه کردی

وعده
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند،
در حالی که در کنارش نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد گرما بخشیدی . یا سوزاندی

روزگارا
روزگارا : تو اگر سخت بمن میگیری ! باخبر باش ، که پژمردن من آسان نیست!

فلسفه زندگی
فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی..

دلقک
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
 
 
 
 
 

تو به من خندیدی

 

تو به من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز....

سالهاست که در گوش من آرام

آرام....

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا؟

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت....

تولد من...

  ۲ خرداد روز تولد من...

     ضربان قلب حکایتی را که برای عمر گذشته تعریف کرده برای عمر نگذشته بازگو می کند.



      با حاصل جمع عمرهای سپری شده هم نمی توان یک لحظه زندگی کرد.
     حاصل جمع شبها هم نمی تواند دامن سفید خورشید را به اندازه یک سر سوزن لکه دار کند.
     زمان حاصل جمع گذشته و آینده است.
     بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

یک تصویر بسیار جالب و عجیب!!!!

 

30 ثانیه بر روی ستاره ی قرمز رنگ روی تصویر خیره شوید و سپس بر روی یک صفحه ی

سفید رنگ نگاه کنید و تند تند پلک بزنید نتیجه جالب خواند بود

نتیجه: بر روی صفحه سفید یک دختر بسیار زیبا را میبینید


تست هوش فوق العاده جالب و باور نكردني!!!

 
چنانچه دختر در تصویر را در حال چرخش به حالت عقربه های ساعت میبینیدشما از نیمکره ی راست مغز خود استفاده میکنید و چنانچه چرخش را خلاف جهت عقرب ساعت ببینید از نیمکرهی چپ مغز خود استفاده میکنید.
اما اگر چرخش را در هردو جهت ببینید شما از ضریب هوشی بالایی برخوردارید.

لازم به ذکر است کسانی که از نیمکره ی چپ مغز خود بهره میگیرند افرادی منطق گرا ، و کسانی که از نیمکره ی راست مغز خود  بهره میگیرند افرادی احساس گرا هستند.

 
 شما چطور نیمکره راستین یا چپ؟؟؟؟؟ راستشو بگین کلک نزنین ها!!!

یک برگ از دفتر خاطراتم

 

دروغ مي گن



ولي عاشـــقــا... دروغ مي گن


آدماي مهـــربـــونو با وفا... دروغ ميگن


اونا كه ميگن تا هميشه ديــوونـتن


بذا بي پرده بگم كه به شما... دروغ ميگن


اونا كه فدات بشم تكه كلامشون شده


به تموم آسمونا به خدا... دروغ ميگن


اونا كه با قسما ميخوان بهت بگن


عشق را زیر باران باید یافت


وای که چقدر پر از سکوتم سکوتی که بر شب بارانیست و تنها صدای گریه باران ...


به شانه ام می زنی که غم هایم رابتکانی؟


به چه دل خوش کرده ای؟


تکاندن برف ازشانه آدم برفی!!!