هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم


تو جهنم سوختم اما ، مي‌نوشتم تو بهشتم


اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه


اگه مردم تو بدون چه کسي باعث شه


انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم


شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود


از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم


ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم


تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم


دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون


من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم


انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد


از اين اسم خودم و نگفتنات خسته شدم


يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از


بازي زشت غريب آشنات خسته شدم