...........ای خُـرَّم از فروغ رخت لاله زار عمر ......... بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر...........

اول روز مادر...

خاطرم هست انقدر درگیر درس و مدرسه بودم که فرصتی برای خرید هدیه روز مادر برایم باقی نمانده بود، این بود که روز ولادت حضرت زهرا تصمیم گرفتم که در فاصله خانه تا مدرسه شعری برای مادرم بگویم و با یک کارت پستال آن را به مادر عزیزتر از جانم تقدیم کنم، این شعر محصول همان تلاش است که البته وقتی عصر به خانه برگشتم دیدم خواهرم هم یک روسری خریده و من هم که از خدا خواسته! شعر خود را ضمیمه آن روسری کردم و به مادرم هدیه نمودیم. دوبیتی زیر تقدیم به همه مادران بهشتی:

روان گشتــــم به دیــــدار تو یـاور رسیدم در بهشتی پر ز ساغــر

بپرسیدم که اینجا چیست نامش؟ شنــــیدم گفــت زیــر پای مـادر

و بعد روز پدر...

این غزل را هم سال بعد، روز پدر سرودم، البته به علت مفارقت از کنکور مدت زمانی بیش از طول یک سفر از خانه تا مدرسه و حدود یک روز سرودنش به طول انجامید و پس از کامل شدنش باز هم برای روز پدر به این مرد بزرگ اهدا نمودم. گرچه قالب شعر غزل است ولی زبان شعر صمیمی است و سعی شده دور از هرگونه تکلف سروده شود. تقدیم به همه پدران با مرام:

چه مشق امشب نویسم نون بابا ز زحمتهای تو ممنون بابا

دل تنهای من بهر تو خواند به سانِ نغمه مجنون بابا

ز جانت جان من گردیده پیدا ز خونت منعقد شد خون بابا

مرا مهر علی با نان خوراندی کزین تا منتها ممنون بابا

مرا با رنج شیرینت نمودی ز سختیها، ز غم بیرون بابا

بود لبخند شیرینت برایم کلید گنج صد قارون بابا

مرا با عشق پروردی تو ای یار منم همواره ات مدیون بابا

به امید آنکه اگراین مردان و زنان بزرگ در قید حیاتند سایه شان همواره بالای سر فرزندان کوچکشان مستدام بوده و اگر سایه وجودشان از سرمان کوتاه شده غریو رحمت ذات اقدس الهی قرار گیرند.